یکشنبه، ۶ بهمن ۱۳۹۸
خانه / اختصاصی / نقد و بررسی بازی Detroit: Become Human

نقد و بررسی بازی Detroit: Become Human

استودیوی Quantic Dream را به بازی‌های تعاملی و سینمایی‌اش می‌شناسند. آقای دیوید کیج هم کارگردان و مغز متفکر آنان است. او علاقه شدیدی به هنر سینما دارد و همیشه تلاش داشته بازی‌ها را به فیلم‌ها پیوند دهد. این تلاش وی، برخی مواقع با موفقیت‌هایی همراه بوده اما به طور کلی، نگاه جامعه و صنعت بازی به عناوینی که عملا فیلم‌ها و سریال‌هایی پویا هستند ضد و نقیض است. چرا که اساسا حقیقت و غایت نهایی یک بازی، سرگرم کردن است و نه داستان تعریف کردن. دیوید کیج شاید در آثارش قصه‌های خوبی تعریف کند اما معمولا گیم‌پلی سرگرم‌کننده و تکرار پذیری ندارد. آخرین بازی کوانتیک دریم، «دیترویت: انسان شدن» نام دارد که ابتدا در انحصار کنسول پلی‌استیشن ۴ بود اما به تازگی با مقداری تغییر در کنترل‌ها و گرافیک بازی برای رایانه‌های شخصی نیز عرضه شده است.

بازی-Detroit-Become-Human
کارا مانند یک پرستار و مادر دلسوز است

داستان بازی در ظاهر، شاید ماجرای تکراری قیام هوش مصنوعی‌ها در برابر انسان‌ها باشد، ولی داستان چند لایه‌ای دارد که دارای روایت بسیار پیچیده اما در عین حال قابل فهمی است. بازی درون شهر دیترویت روایت می‌شود اما نگاهی به سرنوشت جهان هم دارد. بازی در آینده‌ای نزدیک اتفاق می‌افتد و انتخاب دیترویت هم انتخاب بسیار هوشمندانه‌ای است. دیترویت در دنیای واقعی، حال خوبی ندارد. این شهر در گذشته از مناطق صنعتی و بسیار مهم ایالات متحده بوده که امروزه به علت بحران‌های اقتصادی، شرایط بسیار نامساعدی دارد به طوری که مردم آن، حداقل حقوق در سال را دارا هستند و خیلی‌ها از شهر مهاجرت کرده‌اند. به گونه‌ای که بعضی خانه‌های نیمه مخروبه در این شهر به قیمت یک دلار به فروش می‌رسد! بازی می‌خواهد با نمایش دیترویتی پیشرفته و در حال بازسازی نشان دهد که آمریکا برای پیشرفت کردن، خیلی به روبات‌های هوشمند وابسته است. البته این مکانیزه شدن افراطی، موجب بیکاری فزاینده شده و خصومت انسان‌ها با روبات‌ها در بازی موج می‌زند. با این حال به خصوص در تبلت‌های خبری و تلویزیون‌های بازی می‌بینیم که صنعت روباتیک به شدت در سطح جهان در حال پیشرفت است و روبات‌ها حتی به رقابت‌های ورزشی و اکتشافات سخت فضایی راه یافته‌اند.

در مجموع، فضاسازی بازی درباره گسترش روز افزون علم روباتیک و مزایا و معایب واقعی آن بسیار مناسب است. اما بخش تخیلی‌تر قضیه این است که اندرویدها در اثر یک باگ، دچار خودآگاه و هوش مستقلی می‌شوند که بسیار برتر از انسان‌ها است. پلیس و شرکت تولیدکننده این روبات‌ها در آمریکا که CyberLife نام دارد به دنبال معدوم‌سازی روبات‌های به قول خودشان معیوب هستند و در این راه، مدل جدید اندرویدی را تولید کرده‌اند که یکی از سه کاراکتر اصلی بازی به نام کانر است. او به تحقیقات پلیس کمک می‌کند و سعی دارد جلوی اندرویدهای یاغی را بگیرد. کانر در ابتدا شخصیتی کاملا ماشینی و خشک دارد و این شما هستید که با انتخاب‌های خود و پاسخ‌هایی که به جای او می‌دهید خلقیاتش را تعریف خواهید کرد. کاراکتر اصلی بعدی، کارا است. یک روبات خانه‌دار و مادر که هدف اصلی‌اش مراقبت از کودکی یتیم و بی‌پناه است. روابط مادرانه او با دختر خوانده‌اش بسیار احساسی کار شده و می‌تواند تا انتها اشک شما را در آورد. به طور کلی، بار ملودرام بازی حین کنترل کارا زیاد است. سومین کاراکتر قابل بازی هم مارکوس است که ابتدا او هم تنها یک روبات یاغی و فراری است اما به تدریج با دیدن وضع اسف‌بار اندرویدها و با کمک قابلیت‌هایی که دارد تبدیل به رهبر جریان مبارزه اندرویدها می‌شود.

بازی Detroit: Become Human
کانر، مامور از بین بردن ربات‌های یاغی است

نکته شاهکار بازی ‌این است که روایت موازی داستان این سه روبات به شکل ماهرانه‌ای به هم گره خورده است. خیلی اعمال شما بر شرایط و حتی مرگ و زندگی این سه اندروید اثر گذار است. جالب‌تر این است که بر خلاف بازی‌ای مثل Beyond: Two Souls، بازی اصلا خطی نیست. هر عمل شما ممکن است سرنوشت یک سکانس از بازی را به طور کلی تغییر دهد. بازی، یک ساختار درختی دارد که به شما نشان می‌دهد در هر سکانس و با هر کاراکتر چه اعمالی انجام داده و چه کارهایی را می‌توانستید انجام دهید. توصیه خود سازنده بازی ‌این است که یک بار بدون توجه به این بخش از بازی، داستان را به اتمام برسانید اما به هر حال این یک بازی است و می‌توانید هر سکانس را دوباره بارگذاری کرده و عواقب کارهای اشتباه خود را اصلاح کنید. چرا که هر سکانس ممکن است ختم به خیر نشود و با یک فاجعه به اتمام رسد. البته همه‌ی وقایع و پایان‌های بازی لزوما منطقی و خوش‌ساخت نیستند اما به طور کلی، داستان بازی ارزش تکرار بسیار زیادی دارد. خوب است بدانید یک فیلم سینمایی دو ساعته هالیوودی حدود صد و بیست صفحه فیلم‌نامه دارد اما این بازی حدود شش هزار صفحه سناریو دارد! این عنوان، در مجموع در داستان‌سرایی خیلی خوب عمل می‌کند به خصوص که کارگردانی بازی در نوع خود واقعا جدید است. شما در این بازی با زوایای دوربین و صحنه‌های شلوغی مواجه می‌شوید که شاید در هیچ بازی دیگری تا به حال ندیده باشید. تصور کنید بازی قیام گروه اندرویدها را با هلیشات و در نمای خیلی دور و آن هم از دید دوربین اخبار زنده نشان می‌دهد و شما در همان حال باید این قیام روباتیک را رهبری کنید. بازی در واقع تجربیاتی در خود دارد که در هیچ بازی‌ای پیدا شدنی نیست. به خصوص که گرافیک بازی هم بسیار خوب است؛ و به‌طور خاص در نماهای بسته، زیبایی احساسات انسانی در چهره‌ها نمایان است و قطعا از این همه جزییات صورت کاراکترها متعجب خواهید شد. همه این‌ها را با موسیقی بسیار خاص بازی ترکیب کنید که به وسیله سه موسیقی‌دان مجزا ساخته شده و زمینه‌ی موسیقی بازی برای هر کاراکتر متفاوت است. به طور کلی، بازی زیباست و تقریبا تمام صحنه‌های آن به خوبی کارگردانی شده است.

بازی Detroit: Become Human
مارکوس، رهبر قیام اندرویدهاست

روند بازی چیزی است که کوانتیک دریم سال‌ها در حال تکرار آن است. می‌خواهید دربی را بگشایید؟ فلان دکمه را فشار بده. می‌خواهید مشت بزنید؟ فلان دکمه را فشار بده. شما فقط دکمه می‌زنید و کاراکتر بازی خودش بقیه کارها را انجام می‌دهد. شما فقط راه می‌روید و اطراف را اسکن می‌کنید و دیالوگ انتخاب می‌کنید و دکمه می‌زنید تا کاراکتر شما فلان کار را انجام دهد. در واقع، بازی گیم‌پلی خاصی ندارد و شما بیش‌تر واسطی هستید تا داستان ادامه پیدا کند. البته گیم‌پلی کانر در بازسازی صحنه جرم تا حدودی قابل قبول است اما تقریبا هیچ چیز بازی چالش‌برانگیز نیست. خیلی جاها اگر کار اشتباهی هم بکنید به هر حال داستان به نوعی ادامه می‌یابد.

البته سیستم کلیدزنی در بازی بعضی مواقع هم هیجان‌انگیز است به خصوص در زمان درگیری‌های سریع اما در مجموع، این روش بعد از چندین بازی از کوانتیک دریم تکراری شده و دیگر چیز جدیدی برای عرضه ندارد. مثل بازی‌های تعاملی Telltale Games که این اواخر دیگر طرفدار چندانی نداشت و در نهایت به ورشکستی آن‌ها انجامید.

بازی Detroit- Become Human

در هر حال، این بازی لحظات نابی از عشق و احساس، اکشن و هیجان، ترس و دلهره و خیلی چیزهای زشت و زیبای دیگر این دنیا را به شما نشان می‌دهد. شاید داستان بازی تخیلی باشد اما بر احساسات انسانی و معمای معنای انسان بودن تکیه دارد و می‌تواند تا مدتی شما را به فکر فرو ببرد. هرچند اگر دنبال یک اثر هالیوودی هم باشید نا امید نمی‌شوید. اما اگر گیمر صرف هستید و گیم‌پلی برایتان بیش‌تر مهم است شاید خیلی با این بازی ارتباط برقرار نکنید.

نقاط قوت:

داستان چند لایه و پر جزییات
طراحی چهره خیره‌کننده
موسیقی‌های پر احساس
کارگردانی استثنایی

نقاط ضعف:

بعضی قسمت‌های داستان خیلی منطقی نیست
گیم‌پلی تکراری و جزئی

امتیاز بازی: ۸ از ۱۰

شاید برایتان جذاب باشد

نقد و بررسی بازی Abandon Ship

نقد و بررسی بازی Abandon Ship | ماجراجویی با کشتی

از خاصیت‌های بازی‌های مستقل این است که شما در بین آن‌ها، همیشه می توانید بازی‌های …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *